هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

51

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) در اين هنگامه على ( ع ) و گروهى از مسلمانان گرداگرد پيامبر را گرفته تيرها ، نيزه‌ها و شمشيرها را از او دور مىساختند و در پيش روى او مبارزه مىكردند تا آنكه مصعب بن عمير پرچمدار سپاه اسلام كشته شد . پيامبر پرچم را به على ( ع ) داد ، بيشتر اصحاب از گرد پيامبر پراكنده شده بودند و مشركان به وى هجوم آورده ، هر يك از آنان در انديشهء كشتن پيامبر ( ص ) بود ولى على و حمزه و ابو دجانه و سهل بن حنيف و گروهى ديگر به ستيز مشغول بودند ، و چنان مردانه مىجنگيدند كه تاريخ مانندى براى آن نمىشناسد . پيامبر در اين حال در جاى خود استوار ايستاده با كمان خود به آنان تير مىافكند و هر كه را به وى نزديك مىشد زخم مىزد ، تا آنكه تيرش تمام شد و زه كمانش بريد و جراحاتى به وى رسيده بيهوش شد . ( 2 ) شيخ مفيد در ارشاد به نقل از ابن مسعود مىگويد : كسانى كه با پيامبر در احد پايدارى كردند ، على و ابو دجانه و سهل بن حنيف بودند كه گرد پيامبر را گرفته و يورشهاى قريش را از او دفع مىنمودند . بيشتر منابع تأكيد مىكنند كه طلحه در آن روز رفتارى شايسته داشت و هنگامى كه پيامبر از بيهوشى بيرون آمد و چشمان خود را گشود به على ( ع ) فرمود : مسلمانان چه كردند ؟ عرض نمود : عهد خود را شكستند و به ميدان پشت كردند . در همين هنگام كه على با پيامبر سخن مىگفت و داستان فراريان را بازگو مىكرد ناگاه گروهى از مشركان به طرف پيامبر حمله آوردند . پيامبر فرمود على جان اينها را از من دور كن . على ( ع ) مانند عقاب بر آنان فرود آمد و ايشان از پيش رويش مىگريختند . درحالىكه آنان را مىراند گروه ديگرى به پيامبر هجوم بردند و اگر على بار ديگر صداى پيامبر را نمىشنيد كه مىفرمايد على اينان را از من دور كن ، نزديك بود كه به هدف خود برسند . على بر سر آنان فرود آمد و آنان را پراكنده ساخت ، ولى باز گروهى از جهت ديگرى بسوى پيامبر بازگشتند كه على ( ع ) بسوى آنان هجوم برد و آنان را از گرد پيامبر پراكنده ساخت .